مپرور تن ار مرد رأی و هُشی

که او را چو می پروری می کشی

خردمند مردم، هنر پرورند

که تن پروران از هنر لاغرند

کسی سیرت آدمی گوش کرد

که اوّل سگ نفس، خاموش کرد

خور و خواب تنها طریق دد است

بر این بودن، آیین نابخرد است

خنک نیکبختی که در گوشه ای

به دست آرد از معرفت توشه ای.