اسماعیل فصیح

"سال ۱۳۱۳ به دنیا آمدم و فرزند دهم خانواده ارباب حسن بودم که در محله‌ی درخونگاه تهران زندگی می‌کردیم. پدرم نزدیک سه راه شاپور مغازه‌ی خواربار فروشی داشت و نزدیک چهارراه گلوبندک هم خانه‌ای داشت که دارای دو حیاط بزرگ بود و شامل اتاق‌های زیادی می‌شد و برادرهای بزرگم که ازدواج کرده بودند در آن‌جا زندگی می‌کردند. خواهرم هر از چند گاهی کتاب‌های مختلفی می‌گرفت و برایم می‌خواند، مثل کتاب‌های الکساندر دوما. پس از آن که ارث پدر بین فرزندا‌نش تقسیم شد، من سهمی نخواستم. مادرم به من ۳۲۰۰ تومان کمک کرد و با همان پول رفتم آمریکا.

از تهران با ۷۰ تومان رفتم استانبول و سه روز هم طول کشید. بعد از استانبول با قطار زمینی Orient Express رفتم پاریس و از پاریس هم با ارزان‌ترین بلیط طیاره که گیرم آمد رفتم نیویورک. قبل از آن که بروم آمریکا در همین ایران از سفارت آمریکا پذیرش دانشگاه گرفته بودم و وقتی که رسیدم به آمریکا، اول نیویورک بودم و بعد رفتم مانتانا، یعنی از این سر آمریکا رفتم آن سر آمریکا تا در Montana State College درس بخوانم. چهار سال شیمی خواندم و از همان ماه اول هم چون انگلیسی‌ام خوب بود، اجازه یافتم تا ساعات آزادم را در هفته برای دانشگاه کار کنم.

اولین ازدواجم با یک دختر نروژی به نام آنابل کمبل بود در سانفرانسیسکو که تازه آمده بود به کالیفرنیا و من هم عاشق‌اش شده بودم. اما هنگام وضع حمل بچه در شکم مادر می میرد، و مادر و کودک با هم همزمان می‌میرند.

مرگ آنابل کمبل، او را تحت تاثیر قرار می دهد، طوری که خود می گوید آمریکا بعد از مرگ همسر برایش «تحمل ناپذیر» می شود و تصمیم می گیرد تا در بازگشت به ایران به جای آن که سوار هواپیما بشود، با کشتی Queen Merry و در طول چهارده شبانه روز به جنوب فرانسه برود و دو هفته‌ای را هم در ونیز سپری کند و بعد با هواپیما بیاید ایران، تا شاید حال و اوضاع‌اش بهتر شود.

وقتي رسيدم ايران، رفتم پيش صادق چوبك كه چهره ي خاصي بود در شركت نفت و بعد هم نجف دريابندري را ديدم كه آن موقع در انتشارات فرانكلين بود. يك بار كه رفته بودم پيش صادق چوبك در تهران، كتاب «خاك آشنا» را برايش بردم و وقتي آن را ديد گفت فعلا دست نگه دار و برو جنوب شركت نفت. بعد نامه‌اي نوشت براي رئيس كارگزيني و او هم حكم مرا نوشت و داد دستم. بعد از اين ماجرا چوبك را چند بار هم جنوب ديدم. بعد يك رئيس انگليسي پيدا كرديم كه من از او خوشم نمي‌آمد و كار را ول كردم و آمدم تهران و گفتم مي خواهم استعفا بدهم. صادق چوبك گفت كه نه، استعفا نده و برو به مسجد سليمان. شش ماهي آن جا بودم و بعد دوباره برگشتم آمريكاوقتي هنوز آبادان بودم، اين موقع شب از خواب بيدار مي شدم و شروع مي كردم به نوشتن. ده دوازده صفحه‌اي مي نوشتم تا هوا روشن شود و بعد صبحانه مي‌خوردم و از اين كه كار را كمي جلو انداخته بودم، ذوق مي‌كردم.»

«شب‌ها يا مي‌رفتيم سينما، يا مي‌رفتيم باشگاه شركت نفت كه سينما هم داشت، غذا مي خورديم، شركت با كمپاني‌هاي خارجي قرار داد داشت و در هفته فيلم‌هايي از لندن و آمريكا مي آمد و آن ها را مي ديديم."

بخشی از زندگی نامه اسماعیل فصیح  (1388-1313) داستان نویس و مترجم که با سمت استادیاری دانشکده نفت آبادان در سال 1359 بازنشسته شد. "زمستان 62" و "ثریا در اغما" مهم ترین رمان های او و "وضعیت آخر و "ماندن در وضعیت آخر" دو ترجمه قابل توجه او می باشند.

داستان کوتاه زیر اثری است از او

(http://www.4shared.com/get/4EVmQ03a/fasih-2.html)

تشكر از لطف دوستان

 

با سلام به همه دوستاني كه تا حالا سر زدن به اين وبلاگ همه وهمه از معين مهدويان و شهرام جزايري ملقب به محمدحسن،از محمد اللهيارزاده و اميد حاجياني از امير نقيبي،حسن رفيع پور و دوست عزيزمون كه از كنتاكي آمريكا لطف كردن من نميخوام اسم بيارمو ضايعش كنم(چشمك).محمد فاطمي نياي عزيز و سعيد حاتمي،مجتبي حسين بيگي،ميلاد از نوع رضويش و هركسي كه لطف كرده.اميدوارم اين بلاگ بهونه اي باشه كه حداقل از اين طريق از هم خبر داشته باشيم،با آرزوي موفقيت براي همه دوستان عزيز

آبادان بوارده شمالی دانشکده زیبای من

هر از چند وقت مخصوصا وقتي يكي از استادايي كه مياد از خاطراتش از آبادان ميگه از اون قديم قديما ،دلم ميخواد از اون دوران از وضع دانشكده از دانشجوها بيشتر بدونم،ولي هر چي ميگردم آخرش همش به اين سايت فارغ التحصيلان ميرسم،عكساي زيادي توش هست كه ميتونين ببينين از اون قديما تا همين نزديكيا يعني تا دكتر جديدي خودمون.فقط خواهشا سعي نكنين زياد برين تو فكر.

اين عكس هم عكسي از حوالی خوابگاه بوستان اين عكسا رونگاه كنين بد نيس.چقدر همه چي زود ميگذره،خيلي زود!!یه نگاهی هم به دانشجوهای قدیمی مثه دکتر فیروزآبادی بکنید که یه زمانی همینجا مشغول به تحصیل بوده وبقیه عزیزان. 

اين مطلبم جالب بود گفتم بزنم يك كم حال كنيم با خودمون.

 

...نشسته احمقي بسيار فارغ

۱۹ ارديبهشت جشن فارغ التحصيلي بچه هاي ورودي ۸۳ دانشكده نفت آبادان.سايت دانشكده را كه

مي بيني:

 (دانشگاه صنعت نفت یك مركز علمی شناخته شده در سطح جهانی است و تاكنون چهره‌های درخشانی را به صنایع نفتی جهان معرفی نموده است. متخصصین تربیت شده این دانشگاه نقشی اساسی در استقلال فنی كشور و ملی شدن صنعت نفت ایفا نموده‌اند. این دانشگاه یكی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های كشور است و با كادر علمی برجسته خود در زمینه موضوعات مورد بحث صنعت نفت نقش استثنائی را در كشور ایفا می‌كند. این دانشگاه علاوه بر امور آموزشی، در زمینه‌های پژوهشی نیز بسیار فعال است)

.ستاد دانشگاه از خيابان حافظ تهران به اينجا منتقل شده است و من هر روز رييس دانشگاه را ميبينم كه در دانشكده حاضر مي شود و همه وقت خود را معطوف ما كرده است . ما همه بورسيه هستيم و قرار است به زودي براي ادامه تحصيل به خارج برويم. هواي آبادان بسيار مطبوع است و ما هر كدام يك كامپيوتر داريم.اينجا ديگر كسي بلد نيست فارسي خوب صحبت كند و همه لهجه انگليسي دارند.

آزمايشگاه هاي ما به قول نديم در خاورميانه تك است به طوري كه هر روز از دبي دانشجو براي آزمايشگاه مي پذيريم.روزي نيست كه كمتر از ۱۰۰ مقاله در ژورنال هاي بين المللي چاپ شود. دانشجويان واساتيد عزم خود را جزم كرده اند كه رتبه دانشگاه را در ليست دانشگاه هاي برتر دنيا از جايگاه ۷ به مقامي بين اول تا سوم ارتقا دهند تا حدي كه همين امسال چند تا از استاد هاي ما به المپيك راه يافتند و قرار است با هزينه شركت نفت به پكن بروند.اينجا در بدو ورود زوري نفري يك لپ تاپ مي دهند و ماهيانه ۳۰۰۰$ به حسابهايمان واريز مي شود كه همه اش صرف تحقيقات مي شود.نوه هاليدي رزومه خود را براي استخدام در هيئت علمي فرستاده است ولي قبول نكرده اند انقدر كه هيئت علمي قوي داريم.ماهانه دو پرواز هواپيما برايمان رزرو شده است .تعداد زيادي از دانش اموزان نخبه سراسر دنيا رزومه خود را براي دانشگاه ارسال كرده اند و حتي نمره تافل فارسي شان هم بد نيست(بالاي ۹۰).آبادان هم كه پيشرفت قابل ملاحظه اي داشته است.آب و هواي عالي اينجا سالانه هزاران نفر را از سراسر جهان به اينجا مي كشاند.سواحل اروند بعد از مديترانه از زيباترين سواحل دنياست.دانشگاهي به نام ام آي تي كه اصلا نميدونيم كجاست پيشنهاد داده كه با هم اكسچنج داشته باشيم عمرا اگه قبول كنيم.رسانه هاوضعيت مردم را بسيار مطلوب توصيف كرده اند بطوري كه قرار است تعدادي آدم بيچاره از كشورهاي اسكانديناوي بياورند تا ما دلمان به حال اها بسوزد.بچه ها بعد از ظهرها در هواي آبادان و در زمين هاي ورزشي دانشكده گلف و تنيس بازي مي كنند.كتابخاه كه ديگر هيچ به محض چاپ يك كتاب معتبر يك نسخه از دفتر دانشگاه در استنفورد براي ما ارسال مي شود.و ما اصلا از كتابخانه اهواز كتاب نمي خواهيم،بيچاره اهوازي ها حال و روز خوبي ندارند ديده بانان سازمان ملل گزارشي تنظيم كرده اند تا وضعيت اسفبار آنها را به گوش جهانيان برسانند.آمفي تئاتر دانشكده هر روز برنامه هاي فرهنگي متعددي دارد و هر هفته يكي از نوبل گرفته ها آنجا را كرايه مي كند تا براي ما صحبت كند.روابط با مسئولين هم كه تا دلت بخواهدهمين الان رييس دانشگاه بچه ها را به حضور طلبيده است تا با هم گفت وگويي داشته باشتند من هم بايد بروم صدايش را مي شنوم كه مرا صدا ميزند:امين ،امدم دكتر آمدم ديگر بايد بروم. حرف هايمان بين خودمان باشدتا بعد.... 

اين شعر را هم از اول مي خواستم خالي بفرستم كه ديدم حيف است از وضعيت خودمان برايت ننويسم

مدارم یک زمان از کار فارغچو فارغ شد غم او را سخره گیردقلندر گر چه فارغ می​نمایدز اول می​کشد او خار بسیارچو موری دانه​ها انبار می​کردچو دریاییست او پرکار و بی​کارقلندر هست در کشتی نشستهدر این حیرت بسی بینی در این راهبه یاد بحر مست از وهم کشتی که گردد آدمی غمخوار فارغمبادا هیچ کس ای یار فارغولیکن نیست در اسرار فارغهمه گل گشت و گشت از خار فارغسلیمان شد شد از انبار فارغاز او گیرند و او ز ایثار فارغروان در را و از رفتار فارغز کشتی و ز دریابار فارغنشسته احمقی بسیار فارغ

 

ر مثل ریاضی ، مثل بدیع الزمان

 در میان همه انسانهایی که می بینیم خیلی ها به سادگی از یاد نمی روند. بعضی ها هستند که برای

 همیشه دوستشان داریم به خاطر صداقت شان به خاطر همه آن چیز هایی که فکر می کنیم یک انسان

باید داشته باشد.خیلی هایشان  نماد می شوند. مثل همین دکتر بدیع الزمان خودمان که ریاضی که

 بگویند بدیع الزمان هم با آن به ذهن می آید.درس که میدهد ریاضی بخشی از آن است  ودر یک کلمه او

استاد است .

استاد بدیع الزمان در سال ۱۳۲۶ در شهرستان شادگان متولد شد. مقطع دیپلم  را درآبادان به سال ۱۳۴۶ به پایان رساندو درسال ۱۳۵۰از دانشگاه جندی شاپور در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد.دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه یوتا آمریکا گذرانده و در سال ۱۳۶۸ با اخذ مدرک دکتری از دانشگاه     ببیر منگام به کشور بازگشت.

استاد بدیع الزمان هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز بوده ودانسگاه صنعت نفت هم از وجود این استاد گرانقدر بهره می برد.

با آرزوی موفقیت و بهروزی برای استاد گرانقدر

زندگی برای وسعت یافتن وجود ‏ماست تا در همه سختی ها، ناملایمت ‏ها، نامرادی ها و ناکامی ها،

هسته وجود ‏ما بارور شود، آماده شود برای جهانی زنده از ‏شادی که در آن جاودانه آرام ‏خواهیم گرفت...‏‎

                         

اصلا نگران نیستیم چون...

 قابل توجه دانشجویان دانشکده

به خبری که هم اکنون به گوشمان رسیده زیادی توجه نکنید:

خبرگزاری فارس اعلام کرده سرعت اينترنت به علت اختلال در برخي از كامپيوتر‌هاي مديريت ترافيك جهاني اينترنت(از جمله مدیریت آموزش ما) كاهش يافت. پيش‌بيني مي‌شود كه هكرها حداقل سه كامپيوتر از 13 كامپيوتر مديريت ترافيك جهاني اينترنت را دچار مشكل كرده‌اند كه مي‌توان اين حمله اينترنتي را يكي از مهم‌ترين اتفاقات و تهاجم‌هاي اينترنتي از سال 2002 به بعد دانست. بنابراین اصلا نگران سرعت پایین سایت دانشکده نباشید که کار همین هکرهای نامرده.واین برنامه انتخاب واحد هم اصلا به همین خاطر مشکل پیدا کرده.و گرنه مو لای درز این برنامه های آموزشی ما نمی ره

اینم متن خبربرو ببین.

 

از زبان يك شاغل

مشكلات انتقال یك سازمان

 جمعی از كاركنان دانشگاه صنعت نفت واقع در خیابان حافظ هستیم. مدتی است كه صحبت از جمع شدن دانشگاه و انتقال آن به شهرستان آبادان است، با توجه به صحبت های انجام شده مبنی بر استخدام رسمی همه كاركنان و انجام آزمون رسمی نه تنها آزمونی برگزار نشد بلكه تا آخر شهریور مهلت داده شد كه دانشگاه به طور كلی به آبادان منتقل شود كه این امر برای حدود ۱۰ نفر از نیروهای شاغل در این سازمان مشكلاتی ایجاد كرده است و احتمال بیكاری عده زیادی كه نان آور خانه نیز هستند وجود خواهد داشت. از مسئولین می خواهیم قبل از اجرای این طرح به رفع مشكلات و نابسامانی های آن بپردازند.