هر كار كردم كه تو يه روز دو تا شعر نذارم اينجا نشد،تقصير من چيه بريد از خود مولوي بپرسيد چرا اينقد قشنگ شعر ميگه

ای چشم و چراغ شهریاریشمعی که در آسمان نگنجدخورشید به پیش نور آن شمعوقت است که در وجود خاکیآخر چه شود کز آب حیوانتا لاله ستان عاشقان رابر پشت فلک نهند پا راانگور وجود باده گرددمخدومی شمس حق تبریز والله به خدا که آن تو داریاز گوشه سینه​ای برآرییک ذره شود ز شرمساریآن تخم که گفته​ای بکاریبر چهره زعفران بباریاز گلبن حق به خنده آریچون تو سرشان دمی بخاریچون پای بر او نهی فشاریلطفی که هزار نوبهاری