بعضي وقتها يه شعر كه ميخوني كلي حال ميكني دوس داري اونو واسه بقيه هم بخوني شايد اونا هم لذت ببرن،اين شعر يكي از هموناس،اينقد اين شعر قشنگه كه آدم يه لحظه فكر ميكنه بال در آورده،چه شوري داره اين شعراي مولانا،همين شعرو بخونين از بيت دوم،سوم اصلا از همش نميشه گذشت،راستش بعضي وقتا تصميم ميگيرم هر بيت قشنگي كه خوندم بنويسم يه جايي اما از وقتي شعراي مولوي رو ميخونم كلا بيخيال اين قضيه شدم،چون بايد  تمام شعراشو كامل بنويسي.زنده باد مولانا،زنده باد انسان

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببینعاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشومن غلام آن گل بینا که فارغ باشد اودیده بگشا زین سپس با دیده مردم مروای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرمچشم نرگس را مبند و چشم کرکس را مگیرعاشقان صورتی در صورتی افتاده​اندشاد باش ای عشقباز ذوالجلال سرمدیگر همی​خواهی که جبریلت شود بنده بروبادیه خون خوار اگر واقف شدی از کعبه​امای به نظاره بد و نیک کسان درماندهچون امانت​های حق را آسمان طاقت نداشت جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبینتا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنینکان فلانم خار خواند وان فلانم یاسمینکان فلانت گبر گوید وان فلانت مرد دینکز خمارش سجده آرد شهپر روح الامینچشم اول را مبند و چشم احول را مبینچون مگس کز شهد افتد در طغار دوغگینبا چنان پرها چه غم باشد تو را از آب و طینسجده​ای کن پیش آدم زود ای دیو لعینهر طرف گلشن نمودی هر طرف ماء معینچون بدین راضی شدی یارب تو را بادا معینشمس تبریزی چگونه گستریدش در زمین