زندگي با چشم هاي بسته
ديگه حوصله امتحان اونم از نوع ميان ترم نداريم استادام انگار كه نمي خوان جلو همديگه كم بيارن همه همين هفته رو تعيين كردن طوري كه ۵ تا امتحان توي يه هفته داريم.اونم درست بعد از جشن فارغ التحصيلي. اولين امتحانو امروز خراب كردم.استاد عزيز كه انگار نمره رو وزن برگه ها مي ده با كلي برگه سفيد و يه منگنه همش داشت رو اعصابم راه مي رفت.اينم يه نوعشه ديگه. ترماي قبل شايد اين نوع امتحان راحت ترين امتحان بود اما ديگه انگار حوصله نمره گرفتنم ندارم.با ۲۱ واحد اين ترم آخري مشروط نشيم خيليه.شبا بيداري مي كشم،اما حوصله ندارم.خدا آخر و عاقبت همه مونو به خير كنه.
اما همه اينا دليل نمي شه كه اين جمله از خليل جبران رو از دست بديم:
ظاهر هر چيز بنا بر احساس ما تغيير می کند و به اين خاطر، سحر و زيبايی را در آن می بينيم ،
حال آنکه سحر و زيبايی، به واقع درون خود ماست.آنکه فرشتگان و شياطين را در زيبايی و زشتی زندگی
نمی بيند ، به يقين از دانش و آگاهی دور است و روحش نيز تهی از عشق و محبت