«كاش آد‌‌م د‌‌ه‌ساله باشد‌‌، يك شال پشمي د‌‌ور گرد‌‌نش و يك پتوي پشمي د‌‌ور پاهايش پيچيد‌‌ه باشند‌‌ و او را به خورد‌‌ن چاي مرزنجوش ترغيب كنند‌‌. اجازه د‌‌اشته باشد‌‌ يك متكاي د‌‌يگر بخواهد‌‌ و بتواند‌‌ ناله كند‌‌: «مامان گلويم د‌‌رد‌‌ مي‌كند‌‌.»
د‌‌يگر زند‌‌گي نمي‌تواند‌‌ چيزي زيباتر از اين به انسان هد‌‌يه كند‌‌!»
ادامه مطلب...