لذت ترساندن

يکبار به مترسکی گفتم : لابد از ايستادن در اين دشت خلوت خسته شده ای
گفت : لذت ترساندن عميق و پايدار است، من از آن خسته نمي شوم
دمی انديشيدم و گفتم : درست است، چون که من هم مزه اين لذت را چشيده ام
گفت : فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد، اين لذت را ميشناسند
آنگاه من از پيش او رفتم، و نداتستم که منظورش ستايش از من بود يا خوار کردن من.
يک سال گذشت و در اين مدت مترسک فيلسوف شد
هنگامی که باز از کنار او مي گذشتم، ديدم دو کلاغ دارند زير کلاهش لانه مي سازند
(جبران خليل جبران)
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 21:46 توسط [][]
|