بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمدز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان داردگل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربتسمن با سرو میگوید که مستانه همیرقصیبنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد همیزد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانیصنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حقز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیباروببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد همیگوید خوشم زیرا خوشیها زان دیار آمد به گوشش سرو میگوید که یار بردبار آمد که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت 21:0 توسط [][]
|