حیف است نام من آن جا که اوست
به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیایی بحی
مگر در سرت شور لیلی نماند
خیالت دگرگشت ومیلی نماند
چوبشنید بیچاره بگریست زار
که ای خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلی دردمند است وریش
تو نیزم مزن بر سر ریش نیش
نه دوری دلیل صبوری بود
که بسیار دوری ضروری بود
بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی
بگفتا مبر نام من پیش دوست
که حیف است نام من آن جا که اوست
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۵ ساعت 15:40 توسط [][]
|