برای تو که ادعایت میشود...
طاهرينش باد، چند رطل عسل به عنوان ماليات به خزانه بيتالمال آوردند و به دستور حضرت آنها را در
خزانه بيتالمال قرار دادند. در همين هنگام براي يكي از فرزندان امام كه در اين كتاب امام حسن،اما در
منابع قديمي تر اهل سنت (ازجمله كتاب طبقات المحدثين باصفهان نوشته ابوشيخ انصاري متوفي قرن
چهارم هجري در جلد اول صفحه 278)ام كلثوم ذكر شده ،بر فرزند علي و فاطمه خدا مهماني آمد كه وي
در خانه چيزي براي پذيرايي از او نداشت، از منزل بیرون آمد و به متصدی بیت المال گفت: در خانه مهمان
دارم و چیزی در خانه ما نیست و همين بيچيزي من را به اينجا كشانده است؛ اگر سهم از ما از
بيتالمال چيزي براي پذيرايي از اين مهمان ـ كه حبيب خداست ـ وجود دارد پرداخته شود. مسئول
نگهداري بيتالمال هم با احترام فراوان به فرزند علي(ع) عرض كرد اتفاقا تازه مقداري عسل به بيتالمال
آورده شده كه شما هم مثل همه سهمي از آن دارید و من سهم شما را از آن ميدهم. وقتي حضرت
امام حسن(ع) سهميه خود را گرفت و رفت، پس از لحظاتي كه حضرت علي(ع) تشريف آوردند، سري به
عسلها زدند، متوجه شدند از يكي از رطلهای عسل مقداري برداشته شده است. با اطميناني كه به
خازن بيتالمال داشته از او علت را پرسيدند و تا پاسخ شنيدند كه فرزندش ، سهم خود را گرفته است
برآشفته شده و كسي را به دنبالش فرستادند كه فورا به نزد او بيايد و عسلي را كه به عنوان سهميه
خود از بيتالمال گرفته است با خود بياورد و به بيتالمال بازگرداند. تا وي به نزد پدر آمد، حضرت به
فرزندش فرمود: چگونه است كه خود را محق دانستهاي پيش از اينكه همه مسلمين حق و سهم خود را
از بيتالمال دريافت كنند تو بر آنها پيشقدم شده و سهم خود را به بيتالمال بازگرداند.
در ادامه روايت آمده بود: «ثم اعرض عنه»، حضرت صورت خود را از روي فرزندش برگرداند و سپس رو به
آسمان كرد و سه بار به پيشگاه خدا عرض نمود: خدايا فرزندم را ببخش ، چون او نادانسته و ناخواسته به
اين عمل دست زده است!
چه زيبا گفت «جورج جورداق»، آن دانشمند مسيحي لبناني كه اي طبيعت و اي روزگار، كاش همه
استعدادها و قوايت را در طول قرون و اعصار يكجا جمع ميكردي و يك بار ديگر، يك علي ديگر به جهان
عرضه ميكردي.
به قلم: غلامعلي رجايي از :سایت بازتاب