ضرب المثل
*کسی که خوابیده است رامی توان از خواب بیدار کرد
اما کسی که خود را به خواب زده است هرگز
معمای انیشتین ؟؟؟...!!!
معمای انیشتین راشما حل کنید:
الف)در خیابانی ۵ خانه در ۵ رنگ متفاوت وجود دارد.
ب)در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
ج)این ۵ صاحب خانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند.نشریه متفاوت می خوانند و حیوان خانگی متفاوت نگه داری می کنند.
سوال:کدام یک از انها در خانه ماهی نگه می دارند؟
راهنمای شما :
۱.انگلیسی در خانه ی قرمز زندگی می کند.
۲.مرد سوئدی یک سگ دارد.
۳.مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴.خانه ی سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵.صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.
۶.شخصی که نیویورک تایمز می خواند پرنده پرورش می دهد.
۷.صاحب خانه ی زرد مجله ی فیلم کامنت می خواند.
۸.مردی که در خانه ی وسطی زندگی می کند شیر می نوشد.
۹.مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰.مردی که واشنگتن تایمز می خواند در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱.مردی که اسب نگهداری می کند کنار مردی که مجله کامنت می خواند زندگی می کند.
۱۲.مردی که لوس انجلس تایمز می خواند شیر قهوه می نوشد.
۱۳.مرد المانی اشپیگل می خواند.
۱۴.مرد نروژی کنار خانه ی ابی زندگی می کند.
۱۵.مردی که واشنگتن تایمز می خواند همسایه ای دارد که اب می نوشد.

و بدانيم ...
و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد
و بدانيم كه پيش از مرجان خلائي بود در انديشه درياها
اهل آبادي در خواب.
روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من.

زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست
يكديگر را دوست بداريد
|
يكديگر را دوست بداريد ، اما از عشق زنجير مسازيد : بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج و اهتزاز باشد . جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد . از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد . با شادماني باهم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد . همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند . دلهايتان را بهم بسپاريد اماتن به اسارت يكديگر ندهيد . زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد . در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك : از آنكه ستون هاي معبد به جدايي بار بهتر كشند ، و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند . |
نفس تازه
غبار عادت پيوسته در مسير تماشاست .
هميشه با نفس تازه راه بايد رفت
و فوت بايد كرد
كه پاك پاك شود صورت طلايي مرگ
تجربه
اول امتحان مي گيرد بعد درس مي دهد
بدین سان...
نميخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي
بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش
و او که ريز پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را
دکتر علي شريعتي
چقدر خوب...
فرويد كه بود؟...
«زيگموند فرويد» روان شناس شهير اتريشى و بنيانگذار علم روانكاوى است كه از او با عنوان تاثيرگذارترين نظريه پرداز دانش روانشناسى ياد مى شود. نظريات و عقايد فرويد از قبيل مفهوم «عقده اديپ» انقلابى عظيم در عصر خود به پا كرد و حتى هنر و ادبيات و انديشه هاى اجتماعى را به شدت تحت تاثير قرار داد. او با طرح مبحث «ضمير ناخودآگاه» و تحليل آن به نتايج بزرگى رسيد تا بدانجا كه بسيارى او را «كاشف» ضمير ناخودآگاه مى نامند. با اين حال عده ديگرى اين نظريه را رد مى كنند و طرح چنين مفهومى را مربوط به سال ها قبل، و حتى زمان «هومر» مى دانند. او در يكى از آثار خود مى نويسد: «تعبير رويا، راهى طلايى براى علم به فعاليت هاى ناخودآگاه ذهن است.»
«زيگموند فرويد» در ششم ماه مه ۱۸۵۶ از پدر و مادرى يهودى در منطقه «فرايبورگ» از جمهورى چك كنونى چشم به جهان گشود. پدرش از تاجران بزرگ پشم و مادرش «آماليا ناتانسون» همسر سوم او بيست سال جوان تر از او بود. با فرا رسيدن چهارمين سالگرد تولد «فرويد»، خانواده به شهر «وين» نقل مكان كرد چرا كه قوانين ضديهودى معمول آن روزگار در اين كشور لغو شده بود.
«فرويد» در همان شهر تحصيلات ابتدايى خود را گذراند و براى تحصيل در رشته پزشكى پا به دانشگاه «وين» گذاشت. در همان دوران تحصيل، «فرويد» از محضر يكى از اساتيد برجسته دانشگاه به نام «جوزف برور» بهره مند شد كه در هيپنوتيزم تبحر فراوان داشت و بسيارى از بيماران خود را با استمساك به اين روش به «بيان درونيات» وامى داشت و آنها را درمان مى كرد. اين دو در سال ۱۸۹۵ مشتركاً كتابى با عنوان «مطالعاتى در باب تشنج» را با استفاده از تجربه درمان بيمارى مبتلا به همين عارضه منتشر كردند.
«فرويد» از سال ۱۸۸۲ به مدت ۴ سال در بيمارستان بزرگ شهر مشغول به كار شد و در راه درمان بيمارانش از هيچ كارى فرو نگذاشت و حتى در يكى از اين موارد براى درك مشكلات و عوارض بيمارش، «كوكائين» مصرف كرد. چندى بعد به پاريس رفت و در يكى از بيمارستان هاى شهر با استفاده از روش هيپنوتيزم به درمان بيماران روانى اش كه اكثراً از زنان بودند، پرداخت. «فرويد» پس از ۲ سال به «وين» بازگشت و با «مارتا بونايز» ازدواج كرد كه از او صاحب ۶ فرزند شد. او در همان سال براى درمان بيماران روانى اش مركزى مستقل برپا كرد كه تا آخر عمرش برپا بود. «فرويد» در سال ۱۸۹۶ به كليد طلايى روش درمانى خود دست يافت و آن را «روانكاوى» (psychoanalysis) ناميد كه در آن روش «تداعى آزاد» را جايگزين «هيپنوتيزم» كرد. او در سال ۱۹۰۰ اولين اثر جامع خود با عنوان «تعبير رويا» را به چاپ رسانيد كه سرآغاز جنبش روانكاوى به شمار مى آيد. «فرويد» دو سال بعد به منصب استادى دانشگاه دست يافت و در سال ۱۹۰۵ اثر ديگرى با عنوان «مقالاتى در باب تئورى تمايلات جنسى» پديد آورد.
او سپس به انتشار «آينده توهم» و «تمدن و ملال هايش» اقدام كرد كه تك تك آنها از آثار بزرگ و مرجع عالم روانكاوى به شمار مى آيند. با اين حال هيچ يك از آنها نتوانستند جايزه نوبل را براى او به ارمغان بياورند و تنها يك بار آن هم به پشتيبانى بزرگانى چون «برتراند راسل» او را «نامزد» دريافت جايزه نوبل كردند. با به قدرت رسيدن «هيتلر» در آلمان، مطالعات روانكاوانه در آلمان به پايان رسيد و جملگى آثار «فرويد» در برلين به آتش كشيده شد و در اتحاد جماهير شوروى او را به واسطه عقايدش محكوم كردند. در همان روزها بود كه «فرويد» و «اين اشتاين» مشتركاً به نگارش « جنگ چرا؟» اهتمام ورزيدند.
جنگ جهانى هم آغاز شد و تنها سه هفته از آن گذشته بود كه فرويد در بستر بيمارى از پزشك خود درخواست اتانازى كرد و با تزريق دوز بالاى مورفين چشم از جهان فروبست.
منبع:روزنامه شرق
|
|
|
|
غزل واره پايان ديوان نبوت
خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى
بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى
چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟
نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى
ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود
تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى
شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى
چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى
اى غزلواره پايانى ديوان نبوت
حجت بالغه شاعرى حضرت بارى
دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى
رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى
كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى
مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى
آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى
يوسفستان جمالى هنرستان خيالى
شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى
پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى
بال در بال ملائك به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى
به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى
بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى
ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى
تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت
سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى
به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد
كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...
عبدالكريم سروش
ياد من باشد...
یاد من باشد كاری نكنم، كه به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی، حولهام را هم با چوبه بشویم
یاد من باشد تنها هستم ماه بالای سر تنهایی است.

کیهان کلهر
گفت وگوی شرق با کیهان کلهر متن كامل ان درhttp://www.sharghnewspaper.com/850223/html/music.htm
كيهان كلهر كه قريب به دو دهه در خارج از ايران زندگي مي كند، تحصيلات موسيقي اش را در ايتاليا و كانادا دنبال كرده و بيش از ده سال است كه به اجراي كنسرت در كشورهاي مختلف مي پردازد. او سال گذشته به همراه محمدرضا شجريان و حسين عليزاده، مجموعه كنسرت هايي با عنوان «تور جاده ابريشم» در اروپا و آمريكا اجرا كرد كه نه تنها مورد استقبال ايرانيان واقع شد بلكه منتقدان غربي نيز از آن بهره برده و نقدهاي ستايشگرانه اي برآن نوشتند. كلهر در ايران بيشتر به واسطه اثر «شب، سكوت، كوير» با صداي شجريان شناخته شده است
كلهر تا به حال سه بار در سال هاى ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ كانديداى دريافت جايزه گرمى براى آلبوم «غزل ۴» به همراه شجاعت حسين خان و همچنين آلبوم هاى «فرياد» و «بى تو به سر نمى شود» به همراه گروه استادان موسيقى ايرانى شده است. او به تازگى دو آلبوم «موسيقى فيلم جاده ابريشم» و «باران» يا همان «غزل ۴» را منتشر كرده است. اگرچه پيش از اين از قطعات ساخته شده توسط كلهر در فيلم ها استفاده مى شد، اما «جاده ابريشم» اولين تجربه او در ساخت موسيقى فيلم محسوب مى شود كه به سفارش كانال تلويزيونى K.H.Nژاپن و با همكارى «ژائو ژيپينگ» آهنگساز ژاپنى موسيقى فيلم ساخته شده است. آلبوم «باران» نيز، مجموعه اى است از گفت وگوهاى عاشقانه سيتار «شجاعت حسين خان» و كمانچه كلهر كه چهارمين و آخرين آلبوم كلهر است و تفاوت آن با آلبوم هاى قبلى اين مجموعه در پختگى و ضبط سر صحنه آن است.
موسيقى كردى براى من زبان مادرى است اما هميشه به موسيقى خراسان و تركمن صحرا ارادت خاصى داشته ام و سعى كرده ام آنها را در چارچوب موسيقى شهرى قرار دهم چون اين موسيقى براى جامعه اى كه تنها موسيقى شهرى ايران را مى شناسد، غير قابل دسترس است.www.irannewspaper.ir/ 1380/801213/html/sol.htm
همچنين:كيهان كلهر نابغه اي شرقي در غرب www.sharghnewspaper.com/ 830230/art.htm
من به سر وقت ...
تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهيان مي گفتند
هيچ تقصير
درختان نيست
ظهر دم كرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد آمد او را به هوا برد كه برد
به درك راه نبرديم به اكسيژن آب
برق از پولك ما رفت كه رفت
ولي آن نور درشت
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او پشت چين هاي تغافل مي زد
چشم ما بود
روزني بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همت كن
و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است
باد مي رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا مي رفتم
خوب بود اين مردم...
خوب بود اين مردم، دانههاي دلشان پيدا بود.
نه که بارون نگرفت...
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
ضربهات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگيام خنديدي
به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود
و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تكههاي دل خود را آرام سر هم بند زنم
فقط مثل تو
نه از خاکم ، نه از بادم
نه دربندم ، نه آزادم
نه آن ليلاترين مجنون
نه شيرينم نه فرهادم
نه از آتش ، نه از سنگم
نه از رومم ، نه از زنگم
فقط مثل تو غمگينم
فقط مثل تو دل تنگم
چه غمگينم ، چه تنهايم
نه پنهانم ، نه پيدايم
نه آرامي به شب دارم
نه اَميدي به فردايم
...چه اَميدي
...چه فردايي
اگه خوشحال اگه غمگين
چه فرقي داره تنهايي
فریب...
انسان هيچوقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خيال میکند ديگران را فريب داده است.
ای پادشه...
ای درد توام درمان در بستر ناکامی وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی
یادی از دوست خوبم...














