بي تو...
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
خویش را بزیند و برای افکارشان بجنگند

بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود،
اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد.
به مجنون کسی گفت کای نیک پی
چه بودت که دیگر نیایی بحی
مگر در سرت شور لیلی نماند
خیالت دگرگشت ومیلی نماند
چوبشنید بیچاره بگریست زار
که ای خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلی دردمند است وریش
تو نیزم مزن بر سر ریش نیش
نه دوری دلیل صبوری بود
که بسیار دوری ضروری بود
بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی
بگفتا مبر نام من پیش دوست
که حیف است نام من آن جا که اوست
بگذارید و بگذرید
ببینیدودل مبندید
که دیر یا زود باید گذاشت وگذشت