تبليغاتX
...زندگی خاطره ای کوتاه

...زندگی خاطره ای کوتاه

Just Grow and celebrate

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 10:56  توسط [][]  | 

صبر داشته باش حالا!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 10:44  توسط [][]  | 

تو مرو

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو
آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو
ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف گر رود صفوت این طبع سخندان تو مرو
اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند خوفم از رفتن توست ای شه ایمان تو مرو
تو مرو گر بروی جان مرا با خود بر ور مرا می‌نبری با خود از این خوان تو مرو
با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است در خزان گر برود رونق بستان تو مرو
هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان تو مرو
کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید کی بود بنده که گوید به تو سلطان تو مرو
لیک تو آب حیاتی همه خلقان ماهی از کمال کرم و رحمت و احسان تو مرو
هست طومار دل من به درازی ابد برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو
گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت که ز صد بهتر وز هجده هزاران تو مرو

ديوان شمس
+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 9:8  توسط [][]  | 

رزمنده‌ای که نماز نمی‌خواند

           

                 

توی گردان شایعه شده بود که نماز نمی‌خونه. مرتضی رو کرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار که خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی، نماز نمی‌خونه...» باور نکردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از کجا معلوم که نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی می‌خونه که ریا نشه.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1390ساعت 15:57  توسط [][]  | 

به بهانه تولد مارتین اسکورسیزی

                   

                                   

                                 

جوایز اسکار،گلدن گلوب،بافتا، کن ،امی، همه در فهرست افتخارات اوست. متولد ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲ نیویورک.

او تنها فرزند خانواده اش بوده‌است. پدر و مادرش، چارلز و کاترین اسکورسیزی هر دو در صنعت پوشاک مشغول بودند. اما مارتین کودک نحیف و رنجوری بود که اکثر اوقات به خاطر بیماری آسم در خانه به سر می‌برد. در کودکی مذهب و حضور در کلیسا مهمترین وجه زندگی اسکورسیزی را تشکیل میدادند. اما در دوران نوجوانی با رفتن به سینما و دیدن فیلمهای آن زمان به همراه پدرش هوای سینما به سرش زد. به همین خاطر آرزوی اصلی‌اش که کشیش‌شدن بود را رها کرد و از مدرسه علوم مذهبی مستقیما به دانشگاه فیلمسازی نیویورک رفت تا در سال ۱۹۶۶ مدرک تحصیلی اش را دریافت کند. پدر و مادر اسکورسیزی که از همان ابتدا از فیلمساز شدن مارتی تعجب کرده بودند (و حتی به طعنه میگفتند که او دیوانه شده هست! )به تدریج در فیلمهای پسرشان، خودشان نیز نقشهای کوتاهی را بازی می‌کرده‌اند که از آن جمله میتوان به بازی هر دو در فیلم رفقای خوب اشاره کرد.

اسکورسیزی ۵ بار ازدواج کرده‌است که همسر اول او لارین ماری برنان بوده و دختری به نام کاترین حاصل ازدواج آن دو بود. او سپس با جولیا کامرون ازدواج کرد که دختر دوم اسکورسیزی دومنیکا کامرون نتیجه آن بود. دختری که در یکی از فیلمهای پدر به نام عصر معصومیت نیز بازی کرد. ازدواج بعدی اسکورسیزی با بازیگر معروف سینما دختر اینگیرد برگمان، ایزابلا روسیلینی در سال ۱۹۷۹ بود که در سال ۱۹۸۳ به طلاق انجامید و ازدواج چهارم او با تهیه کننده سینمای آمریکا باربارا دفینا در سال ۱۹۸۵ بوده‌است که در سال ۱۹۹۱ به اتمام رسید. پنجمین و آخرین ازدواج اسکورسیزی با هلن موریس در سال ۱۹۹۹ بوده هست که تا به الان نیز ادامه داشته‌است و البته حاصلش به دنیا آمدن سومین دختر اسکورسیزی فرانسیسکا میباشد که در دو فیلم پدر هوانورد و رفتگان نیز در نقشی کوتاه حضور داشته‌است.

از مهم ترین کارهای او میتوان به آثار زیر اشاره کرد: 

خیابان‌های پایین شهر ۱۹۷۳

آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند ۱۹۷۳

راننده تاکسی ۱۹۷۶

نیویورک نیویورک ۱۹۷۷

گاو خشمگین  ۱۹۸۰

سلطان کمدی ۱۹۸۳

بعد از ساعتها ۱۹۸۵

رنگ پول ۱۹۸۶

آخرین وسوسه مسیح  ۱۹۸۸

رفقای خوب  ۱۹۹۰

تنگه وحشت ۱۹۹۱

عصر معصومیت  ۱۹۹۳

کازینو  ۱۹۹۵

کوندون ۱۹۹۷

احیای مردگان ۱۹۹۹

دار و دسته نیویورکی  ۲۰۰۲

هوانورد  ۲۰۰۴

رفتگان ۲۰۰۶

جزیره شاتر  ۲۰۱۰

هوگو  ۲۰۱۱

همیشه فیلهای اسکورسیزی پیامی برای انسانیت داشته‌است که غرور، خودپرستی، جنایت وکینه سرانجامی جز نابودی ندارد.اسکورسیزی همیشه میماند و از او فیلمهایی بر جا میماند که الگوی همه فیلم سازان میشود.

و به قول«وودی آلن»:از هر دو کارگردان یکی یا از اسکورسیزی تقلید میکند یا از او الهام گرفته‌است.

منبع : ویکی پدیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 13:54  توسط [][]  | 

پذیرش

برخی حقایق لاینفک را بپذیرید قیمتها صعود می‌کنند، سیاستمداران کلک می‌زنند، شما هم پیر می‌شوید. و آن‌گاه که پیر شدید، در تخیلتان به یاد می‌آورید که وقتی جوان بودید قیمت‌ها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه‌ها به بزرگترهایشان احترام می‌گذاشتند.

Kurt Vonnegut

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 12:9  توسط [][]  | 

تقديم به تو

ساعت ها فكر مي كنم تا پست مخصوصي برايت بنويسم كه بگويم دوستت دارم، كه بگويم خوشحالم كه به اينجا سر مي زني، كلي مي گردم تا جمله اي پيدا كنم كه براي تو باشد، اما چيزي كه مخصوص براي تو باشد نديدم،بي خيال همه پست هاي خاص!!ساده بگويم:

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 15:32  توسط [][]  | 

نسبت عكس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 13:34  توسط [][]  | 

اعترافات شيرين چند خانم!!!

عسل:

اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

 

شیدا:

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده... از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!

 

لادن:

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون می داد، من هم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای توی کارتون بودم، می رفتم لباسمو عوض می کردم، یه لباس خشگل و شیک می پوشیدم، تا وقتی توی دوربین نگاه می کنند، منو ببینند و عاشقم بشن!

 

ستاره:

اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید، چون موهام بلند بود، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست!

 

نگار:

اعتراف می کنم بار اول که یه بز را از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم بعد فرار کردم.

 

شیوا:

اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 13:24  توسط [][]  | 

درس عبرت

روزی روزگاری، پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید.

می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد.

غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جوراجوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو!

پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.

و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 13:19  توسط [][]  | 

برای یادآوری

وقتي روزهاي سخت در مقابل انسانهاي سخت زانو زدند، وقتي واژه ها براي بيان واژه «مظلوميت » تمام شدند ، عكاس دوربينش را بر‌داشت ومفهوم «جنگ تحميلي » را اينگونه بيان كرد. در نگاه وي ، اين عكس محل تلاقی همه آراء و احکامی است که بعنوان «دین» تدوین شده اند و هدف همه آنها تعالي فردي و اجتماعي انسان به سوي حقیقت است . در اين عكس ، همگرایی زيبايي که بین اسلام و مسیحیت در مقابل ظلم و تجاوز و کشتار مردمانِ بی دفاعِ غيرنظامي ، بوجود آمده است نمی تواند از سر اتفاق باشد. شاهكاري كه به گونه‌اي ماندگار، بيانگر دفاعي ابتدايي در مقابل تجاوزي سازماندهي شده است .

عنوان اين عكس «پايگاه بسيج -كليساي آبادان – 1360» است . بنايي كه اين افراد در كنار آن «عكس يادگاري» گرفته اند يادمان قتل عام مردم بيدفاع اَرمَن توسط دولت عثماني در سال ۱۹۱۵ ميلادي ، و عكسي كه تو مي بيني يادمان قتل عام مردم بيدفاع آبادان توسط رژيم بعث عراق در سال ۱۳60 خورشيدي است . لباسهایی که از فرط گشادی به تنِ صاحبِ کم سالشان زار می زنند ، تكيه دادن كودك سمت چپ به بغل‌دستي‌اش كه اوج نياز به حمايت در اين سن را نشان مي دهد، نوجوان وسطي كه دستش را مثل يك سردارِ فاتح در جيبش كرده و با انگشتانِ دستِ ديگر علامت پيروزي را نشان مي دهد، ديگري كه زبانش را به شوخي بيرون آورده و تمام هيمَنهء نظامي عكس را بهم ريخته و در آن شرايط بمباران و نبرد خانه به خانه ، مرگ و زندگي را به سُخره گرفته است ، مندرس بودن پوتين و كفشهاي گلي افراد ديگر ، همه نشان از «تحميل» شدن جنگ به مردمی بيدفاع دارند . مردمی که «جنگجو» نبودند و «جنگزده» شدند . مردمي كه مظلومانه از خاک و خانواده شان دفاع کردند و غریبانه در خون غلطیدند.

چقدر جوان امروز آبادان نيازمند و تشنهء رمزگشايي اين عكس است ، تا بداند اين مردانِ روزهاي سخت ، چه كساني بودند و چه مي‌خواستند و چه كردند . تا بداند ، از آباداني كه امروز در آن نفس مي‌كشد چگونه دفاع شده است . تا بداند ، وظيفه و تعهدش در قبالِ شهرش چيست . اين عكس را به خاطر بسپاريد.

منبع:  http://www.arashpix.com 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 11:58  توسط [][]  | 

زندگی در وب-1

1-

www.softgozar.com

دنیای دانلود نرم افزار

شاید تعداد وب سایت های دانلود نرم افزار به زبان فارسی از 1000! هم گذشته باشد،که از مهم ترین این سایت ها می توان به vatandownload،mihandownload، p30download اشاره کرد اما با این همه softgozar یه چیز دیگه اس!


2-

www.rapidbaz.com

دانلود از سایت های اشتراک فایل

وقتی به یه کتاب یا هر نوع فایل دیگه نیاز ضروری داری و به یکی از سایتای اشتراک فایل می رسی و مجبوری بعضی وقتا چند ساعت وایسی تا بتونی دانلود کنی یه اکانت رپیدباز واقعا کارگشاست! خیلی راحت میتونی با دانلود منیجر فایلتو بگیری.سایتای دیگه ای هم در این زمینه هس مثه www.mul.ir که من چون با رپیدباز شروع کردم اونو معرفی کردم.البته این سایتا برای عضویت یه پولی می گیرن که چندان زیاد نیس نسبت به قیمت خدماتی که تو کشور ارایه میشه! با این وجود اگه اهل خریدن این جور چیزا نیستین میتونین سایتای رایگانی رو پیدا کنین که همین کارارو انجام میدن ولی محدودیتای خودشونم دارن!


3- 


http://gigapaper.net

برای همه دانشجویانی که به دنبال دسترسی به منابع علمی هستند واقعا یه سایت عالیه! بی شک یکی از تاثیرگذارترین فروم های ایرانی همین گیگاپیپر که توصیه می کنم اونایی که عضو نیستن حتما عضو شن و از بخش های مختلفش دیدن کنن! (خیلی خیلی توصیه میشه!)


4-

http://narenji.ir

یه سایت عالی برای سرگرمی و آگاهی از آخرین اخبار دنیای رایانه و تکنولوژی



5-

http://1pezeshk.com

سایتی خاص در دنیای فارسی نویس ها!! آنچه خوبان همه دارند!


فعلا!

+ نوشته شده در  جمعه 31 تیر1390ساعت 16:36  توسط [][]  | 

به یاد او که تکه ای از دل ما را برد

سالروز در گذشت مرد شیشه ای سینمای ایران گرامی باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 20:45  توسط [][]  | 

اسماعیل فصیح

"سال ۱۳۱۳ به دنیا آمدم و فرزند دهم خانواده ارباب حسن بودم که در محله‌ی درخونگاه تهران زندگی می‌کردیم. پدرم نزدیک سه راه شاپور مغازه‌ی خواربار فروشی داشت و نزدیک چهارراه گلوبندک هم خانه‌ای داشت که دارای دو حیاط بزرگ بود و شامل اتاق‌های زیادی می‌شد و برادرهای بزرگم که ازدواج کرده بودند در آن‌جا زندگی می‌کردند. خواهرم هر از چند گاهی کتاب‌های مختلفی می‌گرفت و برایم می‌خواند، مثل کتاب‌های الکساندر دوما. پس از آن که ارث پدر بین فرزندا‌نش تقسیم شد، من سهمی نخواستم. مادرم به من ۳۲۰۰ تومان کمک کرد و با همان پول رفتم آمریکا.

از تهران با ۷۰ تومان رفتم استانبول و سه روز هم طول کشید. بعد از استانبول با قطار زمینی Orient Express رفتم پاریس و از پاریس هم با ارزان‌ترین بلیط طیاره که گیرم آمد رفتم نیویورک. قبل از آن که بروم آمریکا در همین ایران از سفارت آمریکا پذیرش دانشگاه گرفته بودم و وقتی که رسیدم به آمریکا، اول نیویورک بودم و بعد رفتم مانتانا، یعنی از این سر آمریکا رفتم آن سر آمریکا تا در Montana State College درس بخوانم. چهار سال شیمی خواندم و از همان ماه اول هم چون انگلیسی‌ام خوب بود، اجازه یافتم تا ساعات آزادم را در هفته برای دانشگاه کار کنم.

اولین ازدواجم با یک دختر نروژی به نام آنابل کمبل بود در سانفرانسیسکو که تازه آمده بود به کالیفرنیا و من هم عاشق‌اش شده بودم. اما هنگام وضع حمل بچه در شکم مادر می میرد، و مادر و کودک با هم همزمان می‌میرند.

مرگ آنابل کمبل، او را تحت تاثیر قرار می دهد، طوری که خود می گوید آمریکا بعد از مرگ همسر برایش «تحمل ناپذیر» می شود و تصمیم می گیرد تا در بازگشت به ایران به جای آن که سوار هواپیما بشود، با کشتی Queen Merry و در طول چهارده شبانه روز به جنوب فرانسه برود و دو هفته‌ای را هم در ونیز سپری کند و بعد با هواپیما بیاید ایران، تا شاید حال و اوضاع‌اش بهتر شود.

وقتي رسيدم ايران، رفتم پيش صادق چوبك كه چهره ي خاصي بود در شركت نفت و بعد هم نجف دريابندري را ديدم كه آن موقع در انتشارات فرانكلين بود. يك بار كه رفته بودم پيش صادق چوبك در تهران، كتاب «خاك آشنا» را برايش بردم و وقتي آن را ديد گفت فعلا دست نگه دار و برو جنوب شركت نفت. بعد نامه‌اي نوشت براي رئيس كارگزيني و او هم حكم مرا نوشت و داد دستم. بعد از اين ماجرا چوبك را چند بار هم جنوب ديدم. بعد يك رئيس انگليسي پيدا كرديم كه من از او خوشم نمي‌آمد و كار را ول كردم و آمدم تهران و گفتم مي خواهم استعفا بدهم. صادق چوبك گفت كه نه، استعفا نده و برو به مسجد سليمان. شش ماهي آن جا بودم و بعد دوباره برگشتم آمريكاوقتي هنوز آبادان بودم، اين موقع شب از خواب بيدار مي شدم و شروع مي كردم به نوشتن. ده دوازده صفحه‌اي مي نوشتم تا هوا روشن شود و بعد صبحانه مي‌خوردم و از اين كه كار را كمي جلو انداخته بودم، ذوق مي‌كردم.»

«شب‌ها يا مي‌رفتيم سينما، يا مي‌رفتيم باشگاه شركت نفت كه سينما هم داشت، غذا مي خورديم، شركت با كمپاني‌هاي خارجي قرار داد داشت و در هفته فيلم‌هايي از لندن و آمريكا مي آمد و آن ها را مي ديديم."

بخشی از زندگی نامه اسماعیل فصیح  (1388-1313) داستان نویس و مترجم که با سمت استادیاری دانشکده نفت آبادان در سال 1359 بازنشسته شد. "زمستان 62" و "ثریا در اغما" مهم ترین رمان های او و "وضعیت آخر و "ماندن در وضعیت آخر" دو ترجمه قابل توجه او می باشند.

داستان کوتاه زیر اثری است از او

(http://www.4shared.com/get/4EVmQ03a/fasih-2.html)

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1390ساعت 14:27  توسط [][]  | 

گیگا پیپر انجمن علمی تامین رایگان مقالات


گیگا پیپر یک انجمن مجازی برای تامین مقالات علمی می باشد که در آن کاربران می توانند با عضویت در سایت مقالات ژورنال های علمی را به طور رایگان دريافت نموده و یا در صورت دسترسی به مقالات در خواستی دیگران،مقاله را در اختیار آن ها قرار داده و از این بابت صاحب امتیاز شوند. به عبارت دیگر

در این سایت مقاله ای وجود ندارد بلکه لینک دانلود مقالات به اشتراک گذاشته می شوند.

 این سایت به طور خودجوش توسط کاربران فعال آن اداره می شود و به هیچ سازمان دولتی و خصوصی وابسته نیست.

همانند اکثر فروم های موجود سطوح کاربری مختلفی تعریف گردیده که دسترسی به برخی منابع نیازمند امتیاز خاصی می باشد.


عضویت در گیگا پیپر به صورت دعوتنامه ای صورت می گیرد. به این معنی که شما باید دعوتنامه ی ثبت نام در انجمن ها را از مدیران انجمن دریافت نمایید. برای دریافت این دعوتنامه لازم است فرم آنلاین طراحی شده را به دقت پر کرده و ارسال نمایید.

ارسال دعوتنامه برای دانشجویان، اساتید دانشگاه ، محققین و تمامی افرادی که به منابع  گیگاپیپر نیاز دارند مجانی است.

برای دسترسی  به این سایت به آدرس زیر مراجعه کنید

http://www.gigapaper.net

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 خرداد1390ساعت 15:51  توسط [][]  | 

اگه دنیا به کامت نیست....اگه

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 خرداد1390ساعت 11:4  توسط [][]  | 

آدمی

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 21:32  توسط [][]  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  شنبه 14 اسفند1389ساعت 11:14  توسط [][]  | 

يارهاي مهربان دانا و اين بار با زبان

 

http://audiolib.ir/

اگر وقت کافی یا شرایط مناسب برای خواندن مستقیم کتاب نداريد می توانيد از کتاب های صوتی موجود در این سایت استفاده کرده و هنگام استراحت، هنگام سفر با اتومبیل، اتوبوس، مترو، هنگام انتظار و حتی پیش از خواب به این فایل های صوتی گوش کنيد!

فرمت تمام فایل های صوتی MP3 می باشد و می توان این فایل ها را در کامپیوتر، MP3 Player و تمام موبایل هایی که قابلیت پخش فایل های MP3 دارند اجرا کرد.

سرور دانلود اکثر فایل ها 4Shared و بقیه به صورت لینک مسقیم می باشند و برای سهولت در دانلود به صورت RAR دسته بندی شده اند.

تعدادی از کتاب های منتخب در صفحه ی اصلی سایت قرار گرفته اند. برای دسترسی به آرشیو کامل کتاب ها می توانید از لینک های موجود در سایت استفاده کنید

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 12:19  توسط [][]  | 

چسب قدرت

  قذافی معترضین را کسانی دانست که قرص روانگردان مصرف کرده اند و اعلام کرده تا آخرین قطره خونش مقاومت خواهد کرد!!!

مردم ليبي لطيفه ای در مورد قذافي ساخته اند و اعلام كردند كه وي دعايي با اين مضمون خوانده است:‌

خدايا جمعه ما را جمعه خشم و جمعه رفتن نگذار‌ و ما را همانند زين العابدين بن علي فراري نده‌، و همانند حسني مبارك غمگين بيرون نكن‌، خدايا ما را با چسب به صندلي قدرت بچسبان‌، ما را از صداهاي معترضان در ميدان‌ها دور نگهدار و آبروي ما را نبر‌، بنده تو رهبر ليبي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 17:51  توسط [][]  |